پول میدی یا جونت رو بگیرم (جک ها اینترنتی)
قرار شده که هر چند روز یک بار کاریکاتور های سایت کد کومیکس رو به فارسی ترجمه کنم
امید وارم لذت به برید

قرار شده که هر چند روز یک بار کاریکاتور های سایت کد کومیکس رو به فارسی ترجمه کنم
امید وارم لذت به برید

این تئوری تامیر خاسون است که در وبلاگش مطرح کرده. بگذارید ما هم نگاهی بیندازیم.
برای شروع باید رفت سراغ فرترن، آدا و سیمولا. نویسنده فرترن (جان باکوس) پارسال درگذشت. نویسنده آدا (جین ایشبیا) سه ماه قبل و نویسنده سیمولا هم کریستین نیگارد بود که در اثر سکته قلبی مرد. حالا نگاهی به ظاهر این افراد بیاندازید.

صورت هر سه سه تیغه و سفید است و زبان هایشان به تاریخ پیوسته. اما بریم سراغ f#. نویسنده این زبان یعنی دکتر دان سیم هم ریش و سبیل نداشت و در نتیجه زبان اختراعیاش را کمتر میشناسیم.

وضعیت پرولوگ هم همینطور است. زبان خوبی که مخترعش هنوز هم ریش ندارد. وضع صورت آلن کولمرائور مشخص کننده آینده این زبان است.

اما زبانهای موفق چی؟ مثلا سی! این زبان را سه نفر به وجود آوردند: برایان کرنیقان، دنیس ریچی و کنت تامپسون. وضع اینها بهتر است و هنوز هم ریششان را حفظ کردهاند و سی هم هنوز با داشتن ۱۶٪ سهم بازار، یکی از مهمترین زبانهای کامپیوتری است.

Obejctive C که توسط برند کوکس نوشته شد موفقیت چندانی نداشت و بعد هم Java+ او شکست خورد. من و شما دلیلش را میدانیم:

در مقابل C++ که در حال حاضر حدود ۱۸٪ صنعت را در اختیار دارد زبان بسیار موفقی بود که در حال حاضر در حال عقب نشینی در مقابل زبانهای جدید است. بگذارید دقیقتر نگاه کنیم. این تصویر استراستوپ در روزهایی است که C++ را معرفی کرد:

و این هم عکس این روزهایش:

تاثیر عمیق موی صورت روی موفقیت زبان ها کاملا واضح نیست؟ برایان باید برای حفظ سی پلاس پلاس، تیغش را از پنجره بیرون بیاندازد و این زبان را نجات دهد.
بیسیک زبان بعدی است. توماس ای کورتز مخترع بیسیک است که در آن روزها به عنوان یک زبان ساده و عمومی شهرت داشت که تقریبا همه برنامه نویسان آن را بلد بودند. این هم عکس آن روزها.

و البته این روزها بیسیک دیگر زبان مهمی نیست اما در شاخههایی مثل Visual Basic هنوز زنده است و به همراه سبیل ، به زندگی به عنوان یک زبان ساده ولی ناکارآ ادامه میدهد:

حالا که بحث سبیل است، باید از زبان پرل یاد کنیم که با داشتن حدود ۶٪ بازار، یکی از زبانهای مهم این روزها در سرورها به حساب میآید. این هم عکس لری وال، نویسنده آن:

حالا نوبت رابی و پیتون (پایتون) است.یکی دو سال است که این زبانها به مشهورترین زبانهای دنیا تبدیل شده اند و کلی خبر درباره آنها میخوانیم. این مسابقه به خاطر ریش حرفهای وان رسوم (رابی) و یوکیهورو ماتسوموتو (پایتون) وان رسوم (پایتون) و بوکبهورو ماتسوموتور (رابی) است.

ولی وضعیت #C و Java چیست؟ آندره هلسبرگ نه ریش دارد و نه سبیل و به همین دلیل سی شارپ بعد از چهار سال فقط چهاردرصد بازار را در اختیار گرفته و این، در پیک این زبان است و در نتیجه در سالهای آینده امید چندانی برای این زبان وجود نخواهد داشت. در مقایسه به جیمز گاسلینگ و ریشش نگاه کنید و کشف کنید که چرا جاوا ۱۸٪ بازار را در اختیار گرفته.

دیگر چه؟ فهرستی دارم از زبانهای جدید و احتمالا ناموفق.
مثلا RubyCLR که توسط سام رمجی ابداع شده و امیدی به مشهور شدن ندارد:

یا اسکات گاتری را ببینید که WPF و Silverlight را نوشته. البته در نوشتن اینها بقیه مایکروسافتیها هم نقش دارند ولی به هر حال در مایکروسافت کسی پشمالو نیست.

شانس JSON در این میان از بقیه بیشتر است. امیدوارم دوگلاس کراکفورد به کار خوبش ادامه دهد.

پیشبینی سخت، پیش بینی در مورد زبانهای جدید و ماجولار مثل Haskell است. در این مورد افرادی مثل سیمون پیتون جیمز، پاول هوداک و فیلیپ والدر همدیگر را خنثی میکنند و در نتیجه نمیشود در مورد موفقیت یا شکست این زبان پیشبینی صحیحی ارائه داد.

در پایان، PHP هم نباید فراموش شود. راسموس لردرف آدم مناسبی برای نوشتن این زبان بود و احتمالا هر زبان دیگری ابداع میکرد هم موفق میبود

در مطلب قبلی (آیا موفقیت زبانهای برنامهنویسی با ریش و سبیل سازنده نسبت دارد؟) دیدیم که به نظر میرسد موفیت زبانهای برنامهنویسی به میزان ریش و سبیل توسعه دهندگان آن بستگی داشته باشد. حالا در ادامه، میخواهم بخش دوم مطلب را بنویسم که ترجمه کاملا آزادی است از The Programmer Dress Code.

جان هال با نام مستعار «سگ دیوانه» یا Maddog» نفر اصلی سازمان بین المللی لینوکس است که کارش پیشبرد این هسته در سطح جهان است. هاها.. کار مهم دیگر این آدم نوشتن کتاب Linux for dummies (لینوکس برای احمقها) است.

اینهم از «باربارا لسکوف» در آخرین سالهایی که از این عینک شکیل استفاده میکرد. این روزها لیسکوف این عینک را کنار گذاشته و به همین دلیل مجبور شدیم از عکس قدیمیاش استفاده کنیم. اگر این قیافه هریپاتری برایتان عجیب است، باید تذکر بدهم که باربارا اولین زنی بود که دکترای کامپیوتر گرفت. این خانم از مشارکت کنندگان توسعه اولین زبان با دادههای آبستره بود و اولین زبان برنامهنویسی غیرمتمرکز را طراحی کرد.

Grizzly Adams یا گریزلی آدامز که فیلیپ ودلر مشهور است، بیشتر شبیه یتی است تا یک آدم معمولی! اگر فکر میکنید که وقتی گریزلی در خیابان راه میرود مردم درباره خالق Haskell چه فکر میکنند باید صبر کنید تا نفر بعدی را ببینید.

جارون لانیر (Jaron Lanier) کسی که مفهوم واقعیت مجازی را ابداع کرد. واقعیت مجازی در آن موقع به معنی فضاهای تصویری بودند که افراد آنها را از طریق مونیتورها نصب شده روی سر، میتوانستند در آنها بچرخند. حالا اینکه این آقا با این تیپ چه فضاهایی خلق میکرد یا مونیتورها را به کجا میبست بماند. این آقا در دوره دانشجویی شیر و پنیر بز توزیع میکرده (این یک اصطلاح است یا واقعا این کار هبل را میکرده؟)

ویندوزیها نگران نباشند! بیل گیتس هم اینجاست. با عینکی شبیه به تلویزیون که هر چقدر کیف پولش پر پول تر شده، آن را کوچکةر کرده. این عکس به خاطر سرعت غیرمجاز و رانندگی بدون گواهینامه در مرکز پلیس از او گرفته شده.

برایان کرنیقان! یک یونیکسی ریشوی دیگر. این آقا به همراه کن تامپسون و دنیس ریچی در آزمایشگاههای بل کلی روی یونیکس کار کردهاند. این بابابزرگ مهربان همچنین از بانیان اسم Unics است که این روزها Unix نوشته میشود.
البته هنوز آدمهایی هستند که در رده «اوه خدای من! چه عینکی!» جای میگیرند. مثلا…

دوروتی دینینگ بدون شک یکی از آن عینک خوشگلهای دهه ۷۰ است. متاسفانه این روزها پیدا کردن همچین عینکی عملا محال است. بلوز بانمک گل گلی و آن انگشتر خاص این تیپ را تکمیل کرده و به هر رهگذری ثابت میکند که این خانم یکی از حرفهایهای دنیای رمزنگاری است. این یکی از آدمهای تاثیرگذار در امنیت ملی آمریکا است و نویسنده کلی کتاب در این مورد از جمله Information Warfare and Security.

آدا لولاس (Ada Lovelace) معمولا به عنوان اولین برنامه نویس جهان شناخته شده چون توضیح ماشین چارلز بابیج را نوشته و بعد برنامهای نوشته برای محاسبه اعداد برنولی. این خانم اسم خودش را هم به زبان برنامه نویسی آدا داده تا در تاریخ برنامهنویسی ماندگار شود. قیافهاش عجیب نیست؟ اشتباه میکنید! این قیافه یکی از عجیبترین قیافههایی است که ممکن است یک خانم برنامهنویس داشته باشد!
البته عکس بالایی، عکس پرنسس لیا است که شباهت عجیبی به آدای واقعی دارد:

حالا که صحبت از داستانهای تخیلی شد، سری بزنیم به تارزان و میمونش:

واقعا این روبرت تارجان شبیه شخص تارزان نیست؟ تنها نکته این است که تارزان ریشش را میتراشید ولی تارجان نه. در عین حال تارزان در جنگل زندگی میکرد ولی تارجان یک دانشمند کامپیوتر بود که کلی الگوریتم برای گرافها کشف کرده و روی پشتههای فیبوناچی کار کرده.

نمیشود به راحتی گفت که کجای لباس دان برکلین (Dan Bricklin) عجیب است اما بدون شک یک نکتهای را در خودش مخفی کرده. آهان! کشفش کردم! تی شرت زردی که زیر پیراهنش پوشیده! یک فوق ستاره. از آنهایی که یواشکی وارد یک باجه تلفن میشوند و در یک درخشش با لباس زرد و به شیوه سوپرمن از باجه بیرون میپرند تا با یک ماشین حساب قدیمی به دیگران کمک کنند. چرا ماشین حساب؟ خب این آمد نویسنده visiCalc است که اولین صفحه گستردهای بود که در مقیاس گسترده به فروش رفت و چیزهایی مثل SpreadSheet یا Excel که ما استفاده میکنیم نوههای این برناه هستند. فراموش نکنیم که برنامههایی مثل visiClac بودند که کامپیوتر را در مقیاس گسترده وارد دفاتر کار کردند و به امثال من اجازه دادند که از محل کارم وبلاگ بنویسم (:

بعله! جان پوستل (Jon Postel) که ویرایشگر اصلی RFC ها بوده. RFCها کاملترین و مرجعترین راهنماهای این روزهای پروتکلها هستند و دقیقا همان نوشتههایی که اکثر استاندارهای دنیای اینترنت را تعیین کردهاند.
بدون شک کلی آدم دیگر هم در دنیای کامپیوتر هستند که ریش دارند یا بانمکند (: شاید در آینده به بقیهشان هم نگاه کردیم.